استنتاجات من
دسته : (دستنویس) توسط مرحومه مغفوره در ۱۵-۰۴-۱۳۸۹
پسر بیست و هفت-هشت سالۀ دوست پدرم چندروز پیش بعد از هفده ماه به هوش آمد. از آن تصادف وحشتناکشان با کامیون که هر چهار دوستش درجا مردند و او فقط بیهوش شد…
بیمارستان و گریه و خانه و پرستار و سرم و درد و درد و درد…
حالا به هوش آمده. گرچه شکسته و ناتوان، اما همین هم برایشان غنیمت است.
گفته تمام این هفده ماه را هشیار بودم و می فهمیدم چه میگذرد اما کسی باورش نکرده.
رو به پدرش گفته نشان به آن نشان که شب عاشورای پارسال با آنکه دکتر قدغن کرده بود چیزی به من بدهید، تا چشم مادر را دور دیدی تلاش میکردی قاشقی شله زرد توی دهنم خالی کنی. میخواستم سرت داد بزنم و نمیشد.
به مادر گفته یک تکه پارچه گلدار قهوهای را چارتا میکردی و کنار سرم میگذاشتی. لابد به تبرک. توی خواب و بیداری میخواستم بردارم و به صورتم بکشم اما نمیشد.
حتی یادم هست شب عروسی الناز را، که همه رفتید و من ماندم و پرستار. آرزو داشتم من هم بیایم و نمیشد.
و عجیب تر از همه به یاد داشته که برادرزادهاش بالای سرش بستنی میخورده و این هم دلش ضعف میرفته تا مزهاش کند.
زنده بوده وقتی همه فکر میکردهاند که مرده.
. . . . .
من میترسم مبادا ما هم برای خودمان زنده باشیم و یک جائی، یک جهانی در یک مرتبهای بالاتر، باشد که آرزوهایمان را در آن نمیشنوند و به خیالشان ما مردگانیم…
خیلی زیبا.
گل…
—————
عزیزم
مرسی
از خودت از گل ها…
چقدر جالب! بعد از ۱۷ ماه؟؟؟!!!
یعنی تقریبا یک سال و نیم؟! حوادث بعد انتخابات رو شنیده؟
خدای من! خیلی جالبه! خدا رو شکر که هوش اومد.
——————–
والا هنوز ندیدمش! بعید میدونم بالای سرش از انتخابات حرفی زده باشن!!!
: ))))))
یاد کتاب “مهمانسرای دو دنیا” از اریک امانوئل اشمیت افتادم.
در مورد آدم هایی هست که میرن تو کما و یه جایی بین این دنیا و اون دنیا هستن. همه چیز رو میتونن از اون بالا ببینن تو این پایین، که همین دنیا هست. بعد یه آسانسور هست که اونا رو میبره به این دنیا یا کاملا میبره به اون دنیا.
دقیقا اون نمایشنامه جلوی ذهنم بود.
——————-
نخوندمش
ولی حتی تصورش هم عجیب و جالبه. فکر کن!
خوشحالم که به هوش اومدند و حالشون خوب شده…
یه موقع سر فرصت میام همه پستهات رو میخونم نوشته هات قشنگن….
به منم سر بزن.
———————-
مرسی شبنم جان
چشم
خدا رو شکر که به هوش اومده …
——————-
اره
طفلک مامانش
نه ما راست راستکی زنده ایم و انهایی که در مرتبه ای بالاترند هم اینو خوب میدونند منتها جور دیگر باید دید که ما بلد نیستیم..
———————-
هزار درصد درست میگی!
برام جالب بود فکرشو بکن شاید واقعا وقتی احساس میکنیم به خدا نیاز داریم اونم واقعا شدیدا شاید داره کمکمون میکنه و ما نمیبینیم یعنی تواناییمون در دیدنش کمه..و یا احساس کردنش تا اینکه واقعا با چشم دیدنمون ببینیم من هر وقت احاس کنم خیلی تنهام و واقعا درمونده شدم شاید این احساس واقعی و شدیدش سالی یه بار باشه و جالبه همون روز یکی از دوستام همون سال یه بارو از یه راه دور بهم زنگ میزنه و کلی با هم حرف میزنی و من خود بخود خوشحال میشم ..
——————–
چه قشنگ حرف دل منو نوشتی.
خودم کیف کردم!
والله سمیعً علیم!
——————-
[گل]
خدا رو شکر ولی خودمونیم چه زجری کشیدن همه
——————
خیلی زیاد
خیلی
کسی امید نداشت که برگرده
عجب!
این بهترین کامنتیه که می تونم بذارم
یا مثلاً :تعجب
————————–
من خودم هم وقتی شنیدم همینقدر دلم میخواست براش کامنت متعجبانه بذارم!!!!
چیز بعیدی نیست !! / حالا که دستمون به جایی بند نیست
کاش اینجا و همینجا و دور و بر خودمون مرده انگاشته نشیم !!
—————-
لااقل منو مرده نینگارید! مابقی رو صاحب اختیارید!!! : ))))
سلام
خیلی زیبا مینویسی
مدتهاست خواننده ی خاموشتم
—————–
سلام
خیلی خوش اومدی. خوشحالم کردی. [گل]
آره.
——————
مرسی از تائیدت!
و خدایی که همین نزدیکیست
——————–
لای این شب بو ها…
چه باحال

من یاد یه ماجرای واقعی از جنگ ویتنام افتادم که یارو سربازه ۳۰ سال بعد از جنگ توی جنگل پیدا شده بوده و باور نمی کرده که ۳۰ ساله جنگ تموم شده و دنیا اینقدر پیشرفت کرده. ماجراش رو بچه که بودم توی یکی از مجلات کهنه بازمانده از قبل انقلاب خونده بودم
الان طرف کلی چیزای جدید می بینه نه ؟ :p
————————-
ببخشید! شما چرا مجلات سرتاسر منکر قبل از انقلاب میخوندی؟ اونم در دوران بچگی؟!
چه استنتاج قابل تعمقی
——————
واقعا!!!
سیری جان من قرار بود کلی آدم مهمی بشم با این استنتاجاتم! حقمو خوردن
شاید! اینم می شه!
——————
یاد هورتون افتادم باز! دیدی؟
آقا ما بیگناهیم ! آقا اجازه ؟ آقا بوخودا ما نمی خواستیم که ؟ آقا خوب چیزی توش نبود که آقا ؟ آقا اجازه به جون عم قزیمون ما عکساش رو نمی دیدیم آقا ! آقا خب عکساش چیز خاصی نداشت که آقا ؟ آقا بوخودا ما فقط داستاهاش رو می خوندیم آقا … آقا اجازه ؟ آقا یه داستان دنباله دار داشت یکی از مجله ها اسمش شب را به خانه راه مده بود آقا ! از اون داستان های ترسناک باحال بود …
آقا چرا می زنی آقا ؟ آقا غلط کردیم آقا … مجله های مال صاحبخونه قبلی بود آقا ! آقا شما که خبر ندارید چقدر خوندن اون مجله ها توی ۸-۹ سالگی اثر گذشت روی نوشتن ما آقا ؟
خب باشه آقا نزن آقا … اقا ننه مون نمی تونه بیاد مدرسه آقا …
——————-
حالا همه اینا به کناااار!!! ما خودمون هم کلی از اینا داریم!
اسباب بازی بعد از ظهرهای تابستونی من بودن!!!
: )))))))
ای بابا / ما یه عمره واسه کی داریم فاتحه میخونیم پس ؟!!!!
———————
تو فاتحه ت رو بخون
به مقصدش چیکار داری؟ دی:
هیچ تضمینی وجود ندارد که تصویری که بر روی شبکیه چشم تشکیل میشود با انچه ما با ان میگوییم می بینیم یکسان باشد !
————————
چرا بچه رو میترسونی حالا؟
درود
واییییییییییییییییییییی لذت بخش بود ! خدا رو شکر( سجده شکرو این حرفها) خدا کنه زودتر بهبود پیدا کنه.
دای مرحومه بازی در میاری من سنم رو لو بدم!( ایکون نیشخند تا بنا گوششششششششششششش)!
———————–
دقیقا هدفم همین بود! حالا نمیشه؟؟؟؟؟؟ [آیکن عشوه و اینا]
واقعا نمی دونم چی بگم …جل الخالق
ولی دلم هَری ریخت …یه چیزی مثه تلنگر بود
زیبا بود ممنون
——————-
برای آنها که اهل تدبرند…
مرسی
در آ که در دل خسته اوتوان در اید باز
بیا که در تن مرده روان در اید باز
بیا که فرقت تو چشم من چنان دربست
که فتج باب وصالت مگر گشاید باز
حافظ حافظ حافظ ….
و بازم حضرت حافظ و دیوانش
——————–
لطف حافظ رو سپاس بگم یا شما؟
هورتون! فیل مهربون! ندیدم! فقط شنیدم یه چیزایی ازش! اهل فیلم و این صوبتا نیستم!
———————
باور کن خیلی عرفانیه این کارتون!
اگه شد ببینش
خیلی قشنگه
چه جالب
و خوشحالم که این خانواده امیدشون رو از دست ندادن چون طی چند روز گذشته مورد مشابهی در همسایگی ما پیش اومد که بیمارستان اعلام کرد فقط تا ۴ روز اجازه دارن دستگاه رو به بدن وصل نگه دارند و بعد باید هزینه پرداخت بشه. (البته در خصوص کما و مرگ مغزی)
به گمانم بد نباشه وقتی سر حال شد در خصوص فارغ شدن و … اینا هم براش توضیح بدی
————————–
فارغ شدن خودم یا خودش؟
بعدش اونوقت فلفل؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بگم سیری بیاد؟؟؟؟
هفده ماه صبر کرده تا ثابت کنه زنده بوده.
اون بالایی ها برعکس آدمها می دونن ما زنده ایم. صداهایمون رو هم می شنون. اما جز صدا گاهی چیزهای دیگه ای هم لازمه برای جواب شنیدن و ما گاهی یادمون می ره بجز صدا زدن باید چه کنیم
———————-
ما صدا می زنیم
اما احتمالا گوش نمیدیم که جواب رو بشنویم
احتمالا
خیلی برام عجیب بود.واقعا چه قدر بنده خدا زجر کشیده
——————
هم خودش هم اطرافیانش
عجب…
————–
شگفتا
شما به منزل ماهم که نیایی برای جوات بازی ،بازم عزیزی!!!
درضمن تکلیف ما که دلمان برای سادگی انجا وسیاه وسفیدی و ابرهای بالاسرش تنگ شده چه ؟
—————–
عزیزمی تو
اینترنتم نیمه شبانه شده فقط!!!
منم دلم تنگه
برای خودم حتی
چه قدر جالب بود…مخصوصا قسمت بستنیش….اگه این اتفاق برا من بیفته و یکی بیاد بالا سرم مثلا گوجه سبز بخوره، درجا به ملکوت اعلی میپیوندم :دی
———————
مقاوم باش!!!
درود
شما کلا بزرگی
حالا من یه ذره سنم مو بهت میگم +۳۰! نیست من ندید بدیدم یه ذره عشوه اومدی از خود بی خود شدم. برو بچه ها من یه جوارایی مادر بزرگتونم!!!!!!!!!!!!( یه عصا و یه عینک پنسی و یه چارقد گل گلی…)
———————–
سلام عزیزم
خب هم سن و سالیم که!!!
عجب روزگایه !
خدا رو شکر .. یه فرصت دیگه برای زندگی کردن …
———————-
خدا رو شکر برای ما که ایستاده نفس میکشیم…
اوس کریم ، حکمتتو شکر
—
ما داریم کم کم مرحومه قدیم را میابیم
————————-
ها؟
من که قدیم و جدید ندارم! ساعت که نیستم!!!
اوه ! قابل شما رو نداشت !
——————-
اوه ! کلا تنکس!
خداروشکر
انشالا گرفتاری و رنج تمامی انسانهای شریف به پایان برسه
و
چقدر این نوشته قشنگ بود
منم میترسم مرحومه جان …
————————-
مرسی
ولی نترس. اگرم ما همه با هم نباشیم، خدا که با ماست.
واووو
هفده ماه!!!!
———————-
اره ۱۷ ماه!!!
یه سوال!
پسره در اثر چی تو کما رفته بوده؟
الان حال روحیش خوبه؟
——————-
تقریبا له شدن کامل ماشینش زیر دوتا کامیون
استنتاج رو ول کن!!!
پسره چطوره الان
—————–
خاک به گورم!
من آمده ام وای وای
——————–
تا نصفه شب که بیرونی؟ عروسی که میری؟ یهو سیگار هم بکش دیگه!!!
یکی از دوستای من هم برای خواهر زاده اش پیش اومد . دکتر میگفت مرگ مyزیه و اهدا کنید اعضاش رو ولی مادرش نگذاشت بعد ماه ها به هوش اومد و برگشت .
سلام. خوبی؟ نتیجه گیریت جالب بود.
———————
سلام خانوم…. [بوس]
این خدای ما مثل سوراخ سوزن و در دروازه س. اگر بخواد… اگر بخواد…
سلام
این روزها
می تونم بگم مرده انگاشته نمی شم
می دونی چرا ؟
چون باید بابامو برسونم مزرعه با وانت!!
خوب آدم وقتی به درد بخوره دیدگاهش عوض میشه(آیکون یک دختر کاوی)
———————–
واقعا؟ جدی گفتی؟ اگه حقیقت داشته باشه که خوشا بر احوالاتت.
تازه شنیدم علی تازگی ها سینما هم میره وای خاک به گورم
——————-
کارای بدتر هم میکنه! خبر نداری!!!
وای خدایا!
مادرش چی کشیده این همه مدت!
——————–
اره بنده خدا
اندازه هزار سال شکسته و پیر شده.
حالا هم که بهوش اومده یه مقدار زیادی از توانائی هاش رو از دست داده. حتی بخشی از قدرت تکلم.
الهی!
درست میشه همه اینا. فقط یه زمانی رو باید طی کنن.
من فکر میکنم چون یه مدتی کاملا بیکار بوده، حواس بدنش تنبل شدن، اما برگشت پذیره
——————
امیدوارم
واقعا امیدوارم
نمیدونی چی بوده و چی شده!
———————-
حالا یه مدت با هم رفت و آمد کنیم شاید فامیل هم در اومدیم!!! دی:
آخییییییییییش!! تموم شد. فدای مهربونیات بشم من!
نه ندیدم. مرسی که گفتی ! باید برم ببینمش!
——————–
مبارکا. خسته نباشی…. آخیـــــــــــــــــــــــــــــش
چرا
از وقتی اومدی این خونه شدی مرحومه جدید
اما الان داری اون مرحومه قدیمیرو میبینیم
من اونیکیرو بیشتر دوس دارم
—
شاید ناراحت بشی
اما میگم
اینجا خیلی غمناک مینوشتی
الان داری از اون غمناک نوشتن میای بیرون
——————-
چندان قبول ندارم حرفت رو.
نمیدونم چرا اینطوری برداشت میشد. ولی توی اون برهه زمانی هیچ غمگین نبودم.
الان شاید سرگشته تر از اون زمان باشم حتی!
سلام عزیز منظورتون از جدی گفتم کدوم بود ؟
وانت ؟
بابام ؟
یا مزرعه ؟
احساس بدرد بخور بودن ؟
یا احساس زندگی که توی رگهام جریان داره.
راستی برا چی خوش بحالم ؟
من الان چکاره بیدم؟
——————-
ترکیبی از همه ش
اینکه آدم به خاطر اینکه هر روز باباش رو با وانت به مزرعه میرسونه احساس ارزشمندی میکنه، فوق العاده س.
از این آیکون زرنگی ها اینا ندارید؟
ممنون از لطفتون
زنده یاد خانم ببخشید که من طبق نوشته تون کامنت ندادم ها!
هر روز که نبوده
یه چند روزی داداش رفت تهران افتاد گردن من !
الان تقریبا دیگه بی کفایت شدم .
———————-
کلا دلم خواست!
خدا رو شکر که به هوش اومد، هر چند به هوش هم نمیومد چیز مهمی رو جز اون بستینه از دست نمی داد. والا! فقط افراد بازمانده هستن که تو زندگی شون به خاطر غم از دست دادن عزیزشون عذاب می کشن.
———————-
اصلا غم مال همین اطرافیانه
مرده که سبک میشه.
ها ؟ شما اهل کجایی مگه ؟ یا حضرت خرس ! فامیلیم ؟
———————
حضرت خرس رو چرا به کمک می طلبی؟ بین خودمون حلش میکنیم!!! دی:
و من نمی ترسم بلکه به آن ایمان دارم …………..
——————–
من مشکوکم هنوز!
همیشه شاد و آروم باشید
—————–
متقابلا شما نیز
عالی بود، ۲۰
———————
ممنونم از اینهمه لطف و نگاه خطاپوش.
[...] برگرفته از وبلاگ مرحومه مغفوره [...]
———————–
ممنونم از اینکه اطلاع دادید.
[...] برگرفته از وبلاگ مرحومه مغفوره [...]
—————————–
ممنونم. [گل]
خبر تازه ای برای من نبود از این مطالب زیاد شنیدم و خوندم ولی یه چیزی رو فراموش نمیکنم که برگی بدون خواست خدا از شاخه نمی افتد ممنون
——————————-
قطعا همینطوره
[...] از وبلاگ مرحومه مغفوره ? تبلیغات آرشیو [...]
———————————
ممنون از اطلاع رسانی
Quite a beautiful website. I recently built mine and i was looking for some design ideas and your website gave me some. The website was developed by you?
Thank you
Merry Christmas. I hope you’ve been nasty so Santa won’t come to you (more gifts for me hahaha)
I found your blog on google. I think it’s awesome.
In my opinion you are not right. Write to me in PM, we will discuss.
—————————
اعصاب discuss ندارم!!!
Good day, I was surfing the web and I saw your webpage from bing. I read some of your blog posts and think they are well written. Thanks, I will try to visit your page again soon.
با تشکر از شما برای نقد معقول است . من و همسایه من فقط آماده بودند برای انجام برخی تحقیقات در این باره است . ماگرفتنکتاب از کتابخانه محلی ما ، اما من فکر می کنم من بیشتر از این پست یاد گرفتم . من بسیار خوشحالم که چنین اطلاعاتی بزرگ که آزادانه خارج وجود دارد به اشتراک گذاشته است .